أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
247
قانون ( فارسى )
- زيرا گدار كبد به كيسهء زهره را تنگ مىكنند . مادهء صفرا به زهره نمىرسد و اگر صفرا به زهره نرسيد و در كبد ماند ، ورم افزايش يابد و بلايى بزرگ در انتظار بيمار است . داروى گيرنده را - هرچند در سرآغاز پيدايش ورم حتما بايد استعمال شود - در اواخر حالت ورم نيز - كه داروى تحليلبرنده به عمل مىآيد - براى جلوگيرى از ناتوان شدن بيمار و نگهدارى نيرويى كه دارد حتما بايد استعمال كرد ؟ اما اين را بدان كه بايد از دو خاصيت نزديك داروى گيرنده ترسيد . بسيار آماده است كه در كبد جامد ( متحجر ) شود ، و بسيار آمادگى دارد كه صفرا را در كبد بندآورده و نگذارد از آن جدا شود . پس بايد در علاج ورم گرم خونى كبد ، بيشتر از علاج هر ورمى در اندامان ديگر ، به داروى تحليلبرنده اعتماد كنى و راه را بر متحجر شدن و سفت شدن ورم ببندى و نگذارى حال ورم به جائى برسد كه مادهء چرك و خونابهء بدجنس از ورم تراوش كند . كه هر ورم گرمى براى تراويدن مادهء چركى و خونى ( صديد ) آمادگى دارد . اما در تجويز داروى تحليلبرنده و بازكنندهء ورم - كه گفتيم بسيار لازم است - باز بايد احتياط به خرج دهى كه نكند تأثيرش از حد لازم بيشتر باشد و نيروى بيمار را به تاراج برد و بيمار بميرد . در اينباره جالينوس داستانى دارد . مىفرمايد : « طبيبى بود كه در علاج ورم كبد همان داروهاى علاج ساير ورمها و داروهاى سستكننده را تجويز مىكرد . از قبيل : داروى گذاشتنى بر كبد كه از روغن زيتون و گندم و آب درست مىشود از خارج بر كبد بيمار مىگذاشت و بيمار را سفارش مىكرد كه بلال بخورد . در صورتى كه بايستى غذائى را براى بيمار تجويز كند كه زدايندهء بدون لزجى و غلظت باشد . در چنين مواردى داروهاى تحليلبرنده را بايد با داروهايى كه خاصيت گيرندگى و نيروبخشى در آنها باشد قاطى كرد و به خورد بيمار داد . داروهاى گيرنده و نيروبخش - كه بايستى با داروهاى تحليلبرنده مخلوط باشند - لازم است خوشبو هم باشند . از قبيل : مشك زمين ، نى نهاوندى ، خاراگوش . باز بايستى در استعمال اين داروها اندازه را نگه داشت و افراط نكرد . در نخستين مرحلهء بيمارى ، بايد بيشتر اهميت را به بازداشتن ورم داد . در اواسط بيمارى ، داروى تركيب شده از نرمىبخشها و بازكنندهها را تجويز كرد . و در اواخر معالجه ، داروى تحليلبرنده همراه داروى گيرنده و نيروبخش خوشبو - كه ذكر شد - به كار برد . هرچند در اين حالت تجويز داروى تحليلبرندهء بسيار تأثيربخش و فعال و سرعت در به كار بردن دارو كه زودتر ورم را تحليل ببرد ، بسيار لازم است و من نصيحتش كردم امّا او گوشش بدهكار نبود . بار ديگرى اتفاق افتاد كه من و آن طبيب بر بالين بيمارى كه ورم كبد داشت اجتماع كرديم . طبيب همان علاجهاى مندرآوردى خودش را بر بيمار آزموده بود . گفتم اين بيمار از اين معالجهء جناب طبيب نيروى خود را از دست داده است ، عرقى لزج مىكند و مىميرد . و در حقيقت همان بود كه گفتم بيمار عرق كرد و مرد . به عقيدهء من جالينوس در اين اندرزگوئى چنين مصلحت دانسته است كه طبيب بايد وقتى كه داروى بازدارنده بايسته است و بايد استعمال شود ، داروى تحليلبرنده را نيز بايد پهلو به پهلوى داروى بازدارنده به كار اندازد . و هرگاه نياز مبرم بدان بود كه ورم را تحليل برد ، باز بايستى داروى